معانی کلمه : پارک
لغت نامه دهخدا
پارک . (اِخ ) نام قناتی است در ملایر.
پارک . (اِخ ) کرسی پادوکاله از ناحیه ٔ آرّاس دارای 670 تن سکنه است .
پارک . (فرانسوی ، اِ) باغ وسیع پردرخت که گردش و شکار و جز آن را بکار است : پارک مخبرالدوله . پارک اتابک . پارک امین الدوله .
فرهنگ عمید
توقف اتومبیل در یک محل.
تفرجگاهی باغمانند با محوطۀ وسیع و پُر درخت.
توقف اتومبیل در یک محل.
تفرجگاهی باغ مانند با محوطۀ وسیع و پُر درخت.
تفرجگاهی باغ مانند با محوطۀ وسیع و پُر درخت.
فرهنگ معین
[ انگ . ] ( اِ.) توقف اتومبیل ها و دیگر وسایل نقلیه .
[ فر. ] ( اِ.) 1 - باغ وسیع پر درخت برای گردش و شکار. 2 - محفظه ای توری برای نگه داری بچه های کوچک ، مانک . (فره ).
[ انگ . ] ( اِ. ) توقف اتومبیل ها و دیگر وسایل نقلیه .
[ فر. ] ( اِ. ) ۱ - باغ وسیع پر درخت برای گردش و شکار. ۲ - محفظه ای توری برای نگه داری بچه های کوچک ، مانک . (فره ).
[ فر. ] ( اِ. ) ۱ - باغ وسیع پر درخت برای گردش و شکار. ۲ - محفظه ای توری برای نگه داری بچه های کوچک ، مانک . (فره ).
فرهنگ فارسی
محوطه، محوطه درخت دار، باغ وسیع دارای گلهاو، درختها، تفرجگاه
( اسم )توقف اتومبیلها و دیگر وسایل نقلیه
باغ وسیع پر درخت نام قناتی است در ملایر
( اسم )توقف اتومبیلها و دیگر وسایل نقلیه
باغ وسیع پر درخت نام قناتی است در ملایر
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
ایستگاه، توقفگاه
باغ، باغملی، تفرجگاه، گردشگاه
۱. باغ، باغملی، تفرجگاه، گردشگاه
۲. ایستگاه، توقفگاه
park (اسم)
باغ ملی، گردشگاه، پارک، پردیز، شکارگاه محصور
فرهنگستان زبان و ادب
{pulp} [علوم و فنّاوری غذا] ذرات نرم با قوام آبکی که عموماً با له کردن مواد غذایی به ویژه میوه ها و سبزی ها به دست میآیند
