Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : پارچ

تلفظ بین المللی : /pˈɑrtʃ/ تلفظ :‌ [p'ARtS]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیجملات نمونهگویش بختیاریمترادف و متضاد
  • پارچ بزوئن
  • چین پارچ
  • چینی پارچ
  • گیاه پارچ
  • گیاه پارچ باله دار
  • گیاه پارچ توبا
  • گیاه پارچ خوشه افشان
  • یواس اس پارچ
  • عروسک پارچه ای
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیجملات نمونهگویش بختیاریمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

پارچ. ( اِ ) آب پاش بزرگ. || ظرفی از مس یا سفال که چون کوزه سرگشاده است.

فرهنگ عمید

ظرف آبخوری دسته دار بزرگ و دهان گشاد، از جنس بلور، سفال، یا فلز.

فرهنگ معین

( اِ. ) ظرف آبخوری سرگشاد.

دانشنامه آزاد فارسی

ظرفی دسته دار با دهانی گشاد از جنس شیشه، مس، بلور، فلز، سفال و یا جنس دیگر، برای استفاده و نگهداری آب و دیگر مایعات. دستۀ این ظرف از یک طرف روی بدنه و از طرف دیگر به دهان یا گردن متصل است و از آن برای ریختن مایعاتی که درونش نگهداری می شود، استفاده می کنند. به سبب شباهت فراوان این ظرف با تُنگ، گاهی این دو واژه به جای یکدیگر به کار می روند. از این ظرف از گذشته تاکنون استفاده شده است و امروزه از جنس ...

فرهنگ فارسی

گنجانه‌ی آبخوری دهان گشاد، تُنگ

ظرف آبخوری بزرگ دهان گشادبلوروسفالی یافلزی
( اسم ) ۱ - آب پاش بزرگ . ۲ - ظرف آبخوری سر گشاد سفالین یا بلورین و یا فلزی .
آب پاش بزرگ یا ظرفی از مس یا سفال که چون کوزه سرگشاده است

دانشنامه عمومی

پارچ (بهشهر). پارچ، روستایی است از توابع بخش یانه سر شهرستان بهشهر در استان مازندران ایران.این روستا در دهستان عشرستاق قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۹۶ نفر (۴۵خانوار) بوده است.wiki: پارچ (بهشهر)...

گویش مازنی

از توابع دهستان چهاردانگه ی شهریاری بهشهر

روستایی از دهستان عشرستاق هزار جریب بهشهر

چوبهایی که در حدفاصل جایگاه دو گاو،در طویله نصب شود تا گاوها ...

۱ظرفی حلبی و استوانه ای شکل که در آن آب را به جوش آورند ۲قهوه ...

/paarach/ چوبهایی که در حدفاصل جایگاه دو گاو، در طویله نصب شود تا گاوها یکدیگر را آزار ندهند & روستایی از دهستان عشرستاق هزار جریب بهشهر & ظرفی حلبی و استوانه ا...

جملات نمونه

یک پارچ آب یخ

a pitcher/jug of ice water

گویش بختیاری

1. پارچ، تُنگ آبخورى؛ 2. لیوانِ بزرگ.

مترادف و متضاد

آبخوری، تنگ

گیلاس، لیوان

۱. آبخوری، تنگ
۲. گیلاس، لیوان

carafe (اسم)پارچpitcher (اسم)پارچ، سبو، کوزه، افتابه، پرتاب کنندهء توپjug (اسم)پارچ، کوزه، بستو...

کلمات مرتبط

  • پارچ بزوئن
  • چین پارچ
  • چینی پارچ
  • گیاه پارچ
  • گیاه پارچ باله دار
  • گیاه پارچ توبا
  • گیاه پارچ خوشه افشان
  • یواس اس پارچ
  • عروسک پارچه ای
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات