معانی کلمه : وعده
لغت نامه دهخدا
وعدة. [ وَ دَ ] (ع مص ) وعده . نوید دادن در نیکی . (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ). خبر دادن در بدی مگر اکثر در نیکی و خیر مستعمل است . (غیاث اللغات ) (آنندراج ).
فرهنگ عمید
۱. نوید.
۲. قول، قرار.
۳. [قدیمی] خبر خوش دربارۀ آینده، مژده.
۲. قول، قرار.
۳. [قدیمی] خبر خوش دربارۀ آینده، مژده.
فرهنگ معین
(وَ د ) [ ع . وعدة ] (اِ. ) ۱ - نوید. ۲ - قول ، قرار، پیمان .۳ - در فارسی به معنای دفعه ، مرتبه .
مترادف و متضاد
موعد، مهلت
دعوت، میعاد
بار، دفعه، مرتبه
بشارت، مژده، نوید
بشارت، مژده، نوید ≠ وعید
پیمان، عهد، قرار، قول، میثاق
۱. بشارت، مژده، نوید
۲. بشارت، مژده، نوید
۳. پیمان، عهد، قرار، قول، میثاق
۴. دعوت، میعاد
۵. موعد، مهلت
۶. بار، دفعه، مرتبه ≠ وعید
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
دَو؛ دُو
