معانی کلمه : وسیع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
گشاد، فراخ، پهناور.
فرهنگ معین
(وَ ) [ ع . ] (ص . ) فراخ ، گشاد.
مترادف و متضاد
مبسوط
گسترده، ممتد
پهن، جادار، عریض، فراخ، فضادار، گشاد، گشاده، واسع ≠ تنگ
۱. پهن، جادار، عریض، فراخ، فضادار، گشاد، گشاده، واسع
۲. گسترده، ممتد
۳. مبسوط ≠ تنگ
فرهنگ فارسی ساره
گسترده، دامنگیر، فراخ
واژه نامه بختیاریکا
از قرن 8 بزرگترین واحد ایل بختیاری از تیره تبدیل به طایفه گردید. چهارلنگ و هفت لنگ تعریف شد و از آن تاریخ تحولات زیادی در زمینه جغرافیا، تقسیمات بصورت مداوم بوجود آمد. بدین سبب هنوز اجماعی بر روی چارت بختیاری وجود ندارد. برآیند نظریات متعدد از میان کتب و ماخذ شفاهی بدین گونه می باشد. ( پت و پهن ) ؛ پَت
وَر دادِه
وَر دادِه
