کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه وزن-کردن | کلماتور
معانی کلمه : وزن کردن
تلفظ بین المللی :
/vˈazn kˈardan/
تلفظ :
[v'azn k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
گویش اصفهانی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
وزن کردن وکشتن
با پیمانه وزن کردن
هم وزن کردن
وطن کردن
دن و ون کردن
اب را گل الود کردن یا به گل الودن
وز کردن
آلون کردن
الوین کرانزلین
لغت نامه دهخدا
گویش اصفهانی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
وزن کردن. [ وَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سنگینی چیزی را اندازه گرفتن. سنجیدن. ( فرهنگ فارسی معین ) : سید گفت... تو را اینجا چندان مقام باشد که این زر را وزن و نقد بکنند. ( فرهنگ فارسی معین از سلجوقنامه ظهیری چ خاور ص 43 ).
گویش اصفهانی
تکیه ای: ârsanǰi
طاری: ârsat(mun)
طامه ای: ârsatan
طرقی: ârsatmun
کشه ای: ârsatmun
نطنزی: ârsetan
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
weigh (فعل)سنجیدن، کشیدن، خواندن، له کردن، وزن کردن، توزین کردن، وزن داشتنcounterpoise (فعل)وزن کردن، متقابل ساختنweigh in (فعل)وزن کردن...
کلمات مرتبط
وزن کردن وکشتن
با پیمانه وزن کردن
هم وزن کردن
وطن کردن
دن و ون کردن
اب را گل الود کردن یا به گل الودن
وز کردن
آلون کردن
الوین کرانزلین
نظرات