معانی کلمه : ورم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
یاد؛ حافظه؛ به یاد نگهداشتن.
برآمدگی در بدن بهواسطۀ آسیب، صدمه، یا بیماری؛ آماس.
برآمدگی در بدن به واسطۀ آسیب، صدمه، یا بیماری، آماس.
یاد، حافظه، به یاد نگه داشتن.
یاد، حافظه، به یاد نگه داشتن.
فرهنگ معین
(وَ رَ ) [ ع . ] (اِ. ) باد، برآمدگی در بدن بر اثر ضربه یا بیماری .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
آماس، آماه، باد، برآمدگی، پف، پیله، تورم، دمل، نفخ
واژه نامه بختیاریکا
( ورم ( اطراف زخم ) ) پِشُم
با؛ بوف؛ زُمبُره؛ سیم؛ پَندَو؛ خِشم
با؛ بوف؛ زُمبُره؛ سیم؛ پَندَو؛ خِشم
