وداد. [وُ ] (ع مص ) وَداد. وِداد. ود. مودة. دوست داشتن کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).
(تاتی؛ ساوجبلاغ) وُداد؛ غده، گوشت قلمبه، هر چیز کوچکِ نرم و گِرد و قلمبه.
(تلفظ: vedād) (عربی) (در قدیم) دوستی ، محبت .
دوستی، صمیمیت، عشق، محبت، مودت، ولا ≠ عناد