معانی کلمه : وجیه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. نیکوروی.
۲. صاحب قدر و جاه.
۳. بزرگ قوم.
۲. صاحب قدر و جاه.
۳. بزرگ قوم.
فرهنگ معین
(وَ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - نیکورو، زیبا. ج . وجهاء. ۲ - صاحب قدر و جاه .
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: vajih) (عربی) زیبا ، خوشگل ، وجیهه ؛ دارای قدر و منزلت و محبوبیت نزد مردم .
اسم: وجیه (دختر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: vajih) (فارسی: وَجيه) (انگلیسی: vajih)
معنی: نیکو روی، زیبا، دارای قدر و منزلت و محبوبیت نزد مردم، ( عربی )، خوشگل، وجیهه
معنی: نیکو روی، زیبا، دارای قدر و منزلت و محبوبیت نزد مردم، ( عربی )، خوشگل، وجیهه
مترادف و متضاد
رئیس، سرکرده، مهتر
معتبر، مقبول، موردتوجه، وجیهالمله
جمیل، خوشگل، زیبارو، زیبا، صبیح، قشنگ ≠ زشت
۱. جمیل، خوشگل، زیبارو، زیبا، صبیح، قشنگ
۲. رئیس، سرکرده، مهتر
۳. معتبر، مقبول، موردتوجه، وجیهالمله، ≠ زشت
