معانی کلمه : وبال
لغت نامه دهخدا
وبال . [ وَ ] (ع مص ) وبالة. وبل . وبول . ناگوارد و گران گردیدن چراگاه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به وبالة شود.
فرهنگ عمید
۱. سختی، عذاب.
۲. (اسم ) [قدیمی] سوء عاقبت، وخامت امر.
۳. [مقابلِ خانه] نتیجۀ نحس آمیز وقوع ستاره در برجی.
۲. (اسم ) [قدیمی] سوء عاقبت، وخامت امر.
۳. [مقابلِ خانه] نتیجۀ نحس آمیز وقوع ستاره در برجی.
فرهنگ معین
(وَ ) [ ع . ] (اِ. )۱ - سختی ، عذاب . ۲ - بَدی سرانجام .
مترادف و متضاد
بدبختی، بدفرجامی، تقصیر، سختی، عذاب، عذاب، نکبت، ورز
