معانی کلمه : واگو
لغت نامه دهخدا
واگو. ( اِمص مرکب ) واگفت. بازگفت. ( ناظم الاطباء ). واگوی. واگویه. رجوع به واگو کردن شود.
فرهنگ عمید
واگفت؛ بازگفت؛ بازگفت سخن شنیده.
〈 واگو کردن: (مصدر متعدی) سخن شنیده را بازگفتن.
واگفت، بازگفت، بازگفت سخن شنیده.
* واگو کردن: (مصدر متعدی ) سخن شنیده را بازگفتن.
* واگو کردن: (مصدر متعدی ) سخن شنیده را بازگفتن.
دانشنامه عمومی
همچون و برابر تعبیر. نمونه:واگوخواب او پیش مردمان ارج دارد.
گویش مازنی
بازگو
/vaagoo/ بازگو
مترادف و متضاد
بازگو، تکرار، روایت، نقل
واژه نامه بختیاریکا
( وا گُو ) بازگو؛ لو
