معانی کلمه : والا
لغت نامه دهخدا
والا. (اِخ ) علینقی میرزا قاجار فرزند فتحعلی شاه متخلص به والا از شعرای قرن سیزدهم هجری است . رجوع به فرهنگ سخنوران ص 641 شود.
فرهنگ عمید
۱. بالا، بلند.
۲. بلندمرتبه: چو هامون دشمنانت پست بادند / چو گردون دوستان والا همه سال (رودکی: ۵۲۵ ).
۳. برتر، بلند، بزرگ (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): والاتبار، والاجاه، والاحضرت، والاقدر، والامنش، والانژاد، والاهمت.
۲. بلندمرتبه: چو هامون دشمنانت پست بادند / چو گردون دوستان والا همه سال (رودکی: ۵۲۵ ).
۳. برتر، بلند، بزرگ (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): والاتبار، والاجاه، والاحضرت، والاقدر، والامنش، والانژاد، والاهمت.
فرهنگ معین
(ص . ) ۱ - بلند مرتبه ، شریف . ۲ - مقبول ، شایسته . ۳ - مشهور. ۴ - برتر. ۵ - (اِ. ) قد، قامت . ۶ - بیرق ، درفش .
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: vālā) (= بالا) دارندهی مقام و مرتبه ی مهم ، به ویژه مقام و مرتبهی دنیایی به صورت عنوان برای اشخاص ؛ عزیز ، گرامی ، محترم ؛ اصیل ، نژاده ؛ هر یک از افراد طبقه مرفه از اعیان و اشراف ؛ دارای ارج و اهمیت ؛ (در قدیم) رفیع ، بلند ؛ برتر ، فائق ، شامل ؛ شایسته ، پسندیده.
مترادف و متضاد
برتر، فایق
جلیل، گرامی
رئیس، سرور، صدر
شایسته، شریف، نجیب
بلندپایه، بلندمرتبه، بلندمقام، عالیقدر
بلند، رفیع، شامخ، عالی، متعالی، مرتفع، منیع، ورنه، ≠ فرومایه
