معانی کلمه : وارده
لغت نامه دهخدا
واردة. [ رِ دَ ] (اِخ ) شهری است . (منتهی الارب ). منزلی است در راه شام به مصر در وسط ریگزار از توابع حفار، بازار و مسجدی دارد. در قدیم شهری بوده و بازار و جامع و خندقهایی داشته است که بعدها خراب گشته . (از معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
۱. واردشده: جراحت وارده بر او شدید بود.
۲. نقلشده.
〈 واردهٴ قلبی: (تصوف) [قدیمی] = وارد
۱. واردشده: جراحت وارده بر او شدید بود.
۲. نقل شده.
* واردهٴ قلبی: (تصوف ) [قدیمی] = وارد
۲. نقل شده.
* واردهٴ قلبی: (تصوف ) [قدیمی] = وارد
