وادی . (اِخ ) یحیی بن ابی عبیدةبن الوادی که در حدیث ثقه بوده . (معجم البلدان ).
وادی . (اِخ ) عمربن داودبن زاذان غلام عثمان بن عفان که معروف به عمربن الوادی المغنی و از مهندسان روزگار ولیدبن یزیدبن عبدالملک بود. (معجم البلدان ).
۱. [مجاز] سرزمین.
۲. [مجاز] فضا؛ جایگاه.
۳. گشادگی میان دو کوه؛ دره.
۴. رودخانه.
〈 وادی خاموشان: [قدیمی، مجاز] گورستان: ◻︎ عاقبت منزل ما وادی خاموشان است / حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز (حافظ: ۵۳۲).
به معنی سرزمین یا قطعه ای از زمینی در یک سرزمین
عرصه، میدان
رود، مسیل، نهر
بادیه، بیابان، صحرا، کویر، هامون ≠ آبادی، شهر
۱. بادیه، بیابان، صحرا، کویر، هامون
۲. عرصه، میدان
۳. رود، مسیل، نهر، ≠ آبادی، شهر