Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : واج

تلفظ بین المللی : /vˈɑdʒ/ تلفظ :‌ [v'AdZ]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • وأج
  • واج گونه
  • واج بری
  • واج شناختی
  • واج شناسی
  • واج شناسی جزءمستقل
  • واج شناسی خودواحد
  • واج شناسی زبرزنجیری
  • واج شناسی زنجیری
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

واج. ( اِ ) گفتار و کلام و سخن. ( ناظم الاطباء ). || پرسش ، ابی واجی ؛ از من میپرسی : ابی واجی چرا بی نام و ننگی کسی کش عاشقه چش نام و چش ننگ ؟باباطاهر( از انجمن آرا ) و ( آنندراج ). || واج ، امر به گفتن باشد یعنی بگو. ( برهان ) ( جهانگیری ). || ( ص ) بی نهایت گرسنه. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || گیج. حیران و ویج. هاج و واج. هاژ و واج : اگر همسایگان چیزی ندانندغریبم واج و مسکین ره کدام است ؟در ...

فرهنگ عمید

۱. (زبان شناسی ) کوچکترین جزء زبان که باعث تمایز معنی می شود.
۲. [قدیمی] کلمه.
۳. [قدیمی] دعایی که زردشتیان در سر خوان طعام می خوانند.
۴. [قدیمی] زمزمه.

فرهنگ معین

(ص .) گیج ، حیران .

[ په . ] (اِ.) 1 - گفتار، کلام ، سخن . 2 - واچ ؛ دعا و وردی که زرتشتیان هنگام مراسم مذهبی می خوانند.

(ص . ) گیج ، حیران .
[ په . ] (اِ. ) ۱ - گفتار، کلام ، سخن . ۲ - واچ ، دعا و وردی که زرتشتیان هنگام مراسم مذهبی می خوانند.

دانشنامه آزاد فارسی

واج (Phoneme)کوچک ترین واحد آوایی زبان که تمایز معنایی ایجاد می کند. واج ها به صامت (بی صدا، همخوان) و مصوِّت (باصدا، صدادار، واکه) تقسیم می شود. در زبان فارسی، ۲۳ صامت و شش مصوت وجود دارد. مثلاً، در واژۀ «کتاب»، سه واج صامتِ b, t, k و دو واج مصوتِ e، â وجود دارد.wikijoo: واج...

دانشنامه عمومی

مَثَل

واج در زبان شناسی کوچک ترین جزء مشخص کلام است و جایگزینی آن با واجی دیگر تفاوت معنایی ایجاد می کند. واج ها کوچک ترین واحدهایِ آوایی مستقلی هستند که به کمک آن ها تکواژها ساخته می شوند (یک یا چند تکواژ تشکیلِ یک واژه می دهند). مثلاً واژهٔ «ما» از دو واجِ /م/ (/m/) و /ا/ (/ɒ/) تشکیل شده است.واکه ها: /-َ/، /-ِ/، /-ُ و و/، /آ/، /ای/، /و و او/همخوان ها: /ء و ع/، /ب/، /پ/، /ت و ط/، /ث، س و ص/...

گویش مازنی

زمزمه

/vaaj/ زمزمه

مترادف و متضاد

۱. سخن، کلام، گفتار
۲. حرف، صوت
۳. حیران، سرگردان، گیج، متحیر

phoneme (اسم)
صدا، صوت، اوا، واج، صدای ساده، واگ، حرف صوتی، صدای صوتی

واژه نامه بختیاریکا

واژه؛ صحبت؛ حرف
هم زنو واج کنا!

فرهنگستان زبان و ادب

{BWR} [فیزیک] ← واکنشگاه آب جوشان
{phoneme} [زبان شناسی] کوچک ترین واحد آوایی تمایزدهندۀ معنی در هر زبان
[زیست شناسی] ← عصب واج

کلمات مرتبط

  • وأج
  • واج گونه
  • واج بری
  • واج شناختی
  • واج شناسی
  • واج شناسی جزءمستقل
  • واج شناسی خودواحد
  • واج شناسی زبرزنجیری
  • واج شناسی زنجیری
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات