معانی کلمه : هیچ وقت
لغت نامه دهخدا
هیچ وقت. [ وَ ] ( ق مرکب ) هرگز. هیچ گاه :
چو من دستگه داشتم هیچ وقت
زبان مرا عادت «نه » نبود.ای بزرگی که مثل توننمود
هیچ وقتی سپهر آینه وار.
چو من دستگه داشتم هیچ وقت
زبان مرا عادت «نه » نبود.ای بزرگی که مثل توننمود
هیچ وقتی سپهر آینه وار.
مترادف و متضاد
never (قید)
هیچ، ابدا، حاشا، هرگز، هیچگاه، هیچ وقت
فرهنگ فارسی ساره
هیچگاه
