هین . [ هََ ] (ع ص ) نرم . || آسان . || سبک . (منتهی الارب ).
هین . [ هََ ی ْ ی ِ /هََ ی ِ ] (ع ص ) نرم و آسان . (منتهی الارب ). سهل . (اقرب الموارد). || ضعیف و ذلیل . (اقرب الموارد). سست و خوار. || سبک . (منتهی الارب ).
۱. آسان.
۲. ضعیف و خوار.
سیل؛ سیلاب: ◻︎ از کوهسار دوش بهرنگ می / هین آمد ای نگار میآور هین (دقیقی: ۱۰۴).
۱. صدایی برای به حرکت درآوردن مَرکب.
۲. (شبهجمله) [قدیمی] در مقام تٲکید و تعجیل گفته میشود؛ هان؛ آگاه باش: ◻︎ هین رها کن بدگمانی و ضلال / سرقدم کن چونکه فرمودت تعال (مولوی: ۷۴۰).
(هِ) (اِ.) سیل ، سیلاب .
(هِ) (شب جم .) 1 - کلمة تأکید به معنی زودباش ، شتاب کن . 2 - کلمة اشاره به معنی این و اینک . 3 - کلمة تنبیه به معنی : هان ، آگاه باش .
هین بر وزن مین :اسم صوت برای حرکت خر .
غریدن
برو (خطاب به حیوان)