معانی کلمه : هیمنه
لغت نامه دهخدا
هیمنة. [هََ م َ ن َ ] (ع مص ) آمین گفتن . || بال گستردن طایر بر بچه ٔ خود. || نگاهبان و رقیب گردیدن بر چیزی . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || (اِ) در تداول ، شکوه و وقار و مهابت که از بزرگی و عظمت کسی در دل افتد. (یادداشت مؤلف ).
فرهنگ عمید
وقار، ابهت.
فرهنگ معین
(هَ مَ نِ ) [ ع . هیمنة ] (مص ل . ) ۱ - آمین گفتن . ۲ - نگهبانی کردن . ۳ - در فارسی : وقار، شکوه .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
سطوت، وقار، هیبت
