معانی کلمه : هیجان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. برانگیخته شدن، مضطرب گشتن، به جوش وخروش آمدن.
۲. اضطراب، جوش وخروش.
۲. اضطراب، جوش وخروش.
فرهنگ معین
(هَ یَ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - آشفته شدن . ۲ - برانگیخته شدن ، اضطراب . ۳ - (اِ. ) خشم ، غضب .
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: daspâčagi
طاری: daspâčegi
طامه ای: hayaǰân
طرقی: hayaǰân / zowq
کشه ای: hayaǰân
نطنزی: hayaǰân
مترادف و متضاد
اضطراب، تلاطم، شور، غضب، غلیان ≠ آرامش
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{emotion} [روان شناسی] حالت برانگیختگی ای که با تغییرات بدنی و احساسی همراه است و ممکن است به بروز حرکت یا عملی منجر شود که نمایانگر نوع و شدت هیجان عارض شده بر فرد است
