معانی کلمه : هون
لغت نامه دهخدا
هون . (هندی ،اِ) به ضم ها و سکون نون و واو غیرملفوظ به معنی زر مسکوک رایج دکن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (برهان ).
- هون اچترائی ؛نوعی از هون است که واضع آن اچترائی نام راجه شده باشد. (غیاث اللغات ) (آنندراج ).
فرهنگ عمید
۱. خواری.
۲. رسوایی.
زمین یا کشتزار شیارکرده و کلوخزار.
کلمۀ تٲکید هان: ◻︎ آواز آمد که رو در آتش / تا یافت شوی به گلسِتان هون (مولوی۲: ۷۴۰).
کلمۀ تٲکید هان: آواز آمد که رو در آتش / تا یافت شوی به گلسِتان هون (مولوی۲: ۷۴۰ ).
۱. خواری.
۲. رسوایی.
زمین یا کشتزار شیارکرده و کلوخ زار.
۱. خواری.
۲. رسوایی.
زمین یا کشتزار شیارکرده و کلوخ زار.
فرهنگ معین
(هَ) [ ع . ] (اِ.) خواری ، رسوایی .
( ~.) (اِ.) زمین کلوخ وار شیار کرده .
(هَ ) [ ع . ] (اِ. ) خواری ، رسوایی .
( ~. ) (اِ. ) زمین کلوخ وار شیار کرده .
( ~. ) (اِ. ) زمین کلوخ وار شیار کرده .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
۱. خواری، ذلت
۲. سختی، مشقت
۳. رسوایی، فضیحت، ننگ
hun (اسم)
المانی، هون، تاتار، مخرب تمدن
