Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : هو

تلفظ بین المللی : /hˈuː/ تلفظ :‌ [h'u:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیگویش مازنیدانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • هُو
  • هو انداختن
  • هو پیچیدن
  • هو کردن
  • هو گویک
  • هو الباقی
  • هو الحق
  • هو هه
  • هو جیف
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیگویش مازنیدانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

هو. [ هَُ وَ ] (ع ضمیر) ضمیر واحد مذکر غایب یعنی او و آن . (ناظم الاطباء).

هو. [ هََ وو ] (ع اِ) کرانه . || روزن خانه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

هو. [ هََ / هُو ] (اِ) زردآب و ریمی را گویند که از زخم و جراحت برمی آید. || آب دزدیدن زخم و جراحت را نیز گفته اند. (برهان ). و در این صورت هو مبدل اَو و آب است . ...

فرهنگ عمید

او، در اشاره به‌ذات باری‌تعالی.

چرک و زرداب زخم.
⟨ هو کشیدن: (مصدر لازم) [قدیمی] چرک و آماس کردن زخم.

صدا؛ آواز؛ فریاد؛ بانگ.
⟨ هو کردن: (مصدر متعدی) [عامیانه]
۱. سر و صدا راه انداختن.
۲. کسی را با جار‌و‌جنجال بدنام و بی‌آبرو کردن.

صدا، آواز، فریاد، بانگ.* هو کردن: (مصدر متعدی ) [عامیانه]۱. سر و صدا راه انداختن.۲. کسی را با جار و جنجال بدنام و بی آبر...

فرهنگ معین

( ~.) (اِ.) چرک و زرداب زخم .

(هُ) (اِ.) (عا.) صدا، آواز، فریاد.

(هُ وَ) [ ع . ] (ضم .) 1 - ضمیر مفرد مذکر غایب : او، آن . 2 - در نزد عرفا منظور خداوند است .

(هُ ) (اِ. ) (عا. ) صدا، آواز، فریاد.
( ~. ) (اِ. ) چرک و زرداب زخم .
(هُ وَ ) [ ع . ] (ضم . ) ۱ - ضمیر مفرد مذکر غایب : او، آن . ۲ - در نزد عرفا منظور خداوند است .

دانشنامه آزاد فارسی

(در لغت ضمیری است که بر غائب دلالت می کند) اصطلاحی عرفانی به معنیِ غیبی که به شهود درنمی آید، و ادراک حسّیِ آن ممکن نیست. گاه نیز، همین لفظ را اشاره به ذات حضرت حق دانسته اند. مورد دوم اگرچه خاص تر است، اما معنای رایج تر این کلمه است. بسیاری کسان در آغاز کتابت یا سخن یا در ذکر، «هو» و «یاهو» به کار می برند که جانشین «الله» یا «یاالله» است.wikijoo: هو...

گویش مازنی

۱آرزو ۲خاطر

۱لفظی که برای آگاه کردن کسی به کار می رود ۲فریادی که زنان ...

از اصوات،برای دستور به بازگشت دادن به گاوان شخمی به هنگام ...

/hoo/ لفظی که برای آگاه کردن کسی به کار می رود - فریادی که زنان و مردان برای صدا زدن یک دیگر از مسافت دور به کار برند & آرزو - خاطر & از اصوات، برای دستور به بازگشت دادن به گاوان شخمی به هنگام شخم

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی هُوَ: او - آنمعنی مَا هُوَ: نیستمعنی أَمَّن: یا چه کسی - یا کسی که(در جمله "أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ ءَانَاءَ ﭐللَّیْلِ ")معنی مُوَلِّیهَا: گرداننده ی رو به سوی آن (عبارت "وَلِکُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیهَا "یعنی:برای هر گروهی قبله ای است که خدا گرداننده روی آن گروه به آن قبله است)معنی یُعِیدُ: باز می گرداند - بر می گرداند ("إِنَّهُ هُوَ یُبْدِئُ وَیُعِیدُ"یعنی خدای تعالی هم برای ا...

واژه نامه بختیاریکا

( هَو ) اتفاق
( هُو ) او
( هَو ) دم؛ لحظه؛ آن. مثلاً یَه هَو یعنی یِهو؛ ناگهان
( هَو ) شایع؛ چو

کلمات مرتبط

  • هُو
  • هو انداختن
  • هو پیچیدن
  • هو کردن
  • هو گویک
  • هو الباقی
  • هو الحق
  • هو هه
  • هو جیف
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات