Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : هنگفت

تلفظ بین المللی : /hˈanɡoft/ تلفظ :‌ [h'angoft]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینمترادف و متضاد
  • هنگفتی
  • هنگفتن
  • همگفت
  • هتگفت
  • هنگمتان
  • روزنو ام هنگشتپاس
  • شهرستان هنگفنگ
  • هنگستان
  • امامزاده هفتاد و دو تن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

هنگفت. [ هََ گ ُ ] ( ص ) گنده و سطبر و ضخیم. ( برهان ) :
بهترین جامه ای بود هنگفت
مر مرا اوستاد چونین گفت.
سنائی.
فرستادم به خدمت رقعه وی
به دست پهلوی هنگفت و لمتر.
ابن یمین.
|| کنایه از بسیار هم هست و صاحب مؤیدالفضلا بجای نون تا آورده است که هتگفت باشد. ( برهان ).

فرهنگ عمید

۱. ستبر، گنده.
۲. زیاد، بسیار.

فرهنگ معین

(هَ گُ ) (ص . )۱ - ستبر، کلفت . ۲ - بسیار، فراوان .

مترادف و متضاد

بسیار، درشت، زیاد، سرسام‌آور، فوق‌العاده ≠ اندک

large (صفت)وسیع، درشت، کامل، فراوان، بزرگ، جامع، لبریز، سترگ، پهن، جادار، بسیط، هنگفت، حجیمgreat (صفت)فراوان، ماهر، بزرگ، کبیر، مهم، ابستن، عظیم، معتبر، عالی، مطنطن، بصیر، زیاد، خطیر، عالی مقام، متعال، هنگفت، تومندenormous (صفت)بزرگ، عظیم، عظیم الجثه، هنگفت، یک دنیا...

کلمات مرتبط

  • هنگفتی
  • هنگفتن
  • همگفت
  • هتگفت
  • هنگمتان
  • روزنو ام هنگشتپاس
  • شهرستان هنگفنگ
  • هنگستان
  • امامزاده هفتاد و دو تن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات