معانی کلمه : هنگفت
لغت نامه دهخدا
هنگفت. [ هََ گ ُ ] ( ص ) گنده و سطبر و ضخیم. ( برهان ) :
بهترین جامه ای بود هنگفت
مر مرا اوستاد چونین گفت.فرستادم به خدمت رقعه وی
به دست پهلوی هنگفت و لمتر.|| کنایه از بسیار هم هست و صاحب مؤیدالفضلا بجای نون تا آورده است که هتگفت باشد. ( برهان ).
بهترین جامه ای بود هنگفت
مر مرا اوستاد چونین گفت.فرستادم به خدمت رقعه وی
به دست پهلوی هنگفت و لمتر.|| کنایه از بسیار هم هست و صاحب مؤیدالفضلا بجای نون تا آورده است که هتگفت باشد. ( برهان ).
فرهنگ عمید
۱. ستبر، گنده.
۲. زیاد، بسیار.
۲. زیاد، بسیار.
فرهنگ معین
(هَ گُ ) (ص . )۱ - ستبر، کلفت . ۲ - بسیار، فراوان .
مترادف و متضاد
بسیار، درشت، زیاد، سرسامآور، فوقالعاده ≠ اندک
