هند. [ هَِ ] (اِخ ) گروهی است از اولاد لوطبن حام بن نوح . (منتهی الارب ).
هند. [ هَِ ] (ع اِ) گله ٔ صد شتر یا اندکی زائد از صد یا اندکی کم از آن یا دو صد. ج ،اهند، اهناد، هنود. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
در فوتبال، برخورد دست هریک از بازیکنان، غیر از دروازهبان، به توپ که خطا محسوب میشود.
وجود دارند؛ هستند: ◻︎ از مرد خِرَد پُرس ازیرا / جز تو به جهان خِرَدوَران هَند (ناصرخسرو: ۲۴).
۱. راه؛ طریق.
۲. هنجار.
۳. قاعده و قانون: ◻︎ گشاده بر ایشان و بر کار من / به هر نیک و بد هند و هنجار من (فردوسی: لغتنامه: هند).
۱چاله ی بزرگ ۲خندق اطراف مزارع و باغ که در قدیم حفر می نمودنددر ...