Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : همگی

تلفظ بین المللی : /hamˈeɡi/ تلفظ :‌ [ham'egi]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • از کوچک تا بزرگ همگی
  • ان ها همگی خندیدند
  • گروه همگی
  • همگین
  • هُمگیر
  • دهستان همگین
  • رأی دهی همگن
  • رأی همگن
  • ریختار همگر
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

همگی. [ هََ م َ / م ِ ] ( ضمیر مبهم ، ق ) تمامی و همه. ( از غیاث ). جملگی. کلاً. یکسر. یکسره. ( یادداشت مؤلف ) : جبرئیل بیامد و پری بزد قصر ملک و همه حشم را بر زمین فروبرد و همگی هلاک شدند. ( قصص الانبیاء ).خیز نظامی نه گه خفتن است وقت به ترک همگی گفتن است.نظامی.شاه بدان صید چنان صید شدکه ش همگی بسته آن قید شد.نظامی....

فرهنگ عمید

۱. همه.
۲. به تمامی، جملگی، کلی.
۳. تمامِ یک چیز، کل.

فرهنگ معین

(هَ مِ ) (حامص . ) کلیت ، تمامی .

مترادف و متضاد

تمام، همگنان، همه

altogether (قید)
یکسره، همگی، تماما، کاملا، روی هم رفته، با هم، اجماعا، از همه جهت

all (قید)
یکسره، همگی، تماما، دارو ندار

واژه نامه بختیاریکا

جم تا کرو؛ کُت رو؛ گِش درنگ؛ هَنَسکو

کلمات مرتبط

  • از کوچک تا بزرگ همگی
  • ان ها همگی خندیدند
  • گروه همگی
  • همگین
  • هُمگیر
  • دهستان همگین
  • رأی دهی همگن
  • رأی همگن
  • ریختار همگر
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات