معانی کلمه : همگی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. همه.
۲. به تمامی، جملگی، کلی.
۳. تمامِ یک چیز، کل.
۲. به تمامی، جملگی، کلی.
۳. تمامِ یک چیز، کل.
فرهنگ معین
(هَ مِ ) (حامص . ) کلیت ، تمامی .
مترادف و متضاد
تمام، همگنان، همه
altogether (قید)
یکسره، همگی، تماما، کاملا، روی هم رفته، با هم، اجماعا، از همه جهت
all (قید)
یکسره، همگی، تماما، دارو ندار
واژه نامه بختیاریکا
جم تا کرو؛ کُت رو؛ گِش درنگ؛ هَنَسکو
