معنی کلمه : همه را به یا با یک چوب زدن یا راندن
اصطلاحات
معنی اصطلاح -> همه را به / با یک چوب زدن / راندن
با بد و خوب به یک سان برخورد کردن؛ درباره ی اشخاص گوناگون قضاوت واحد کردن
مثال:
همه جا آدم خوب و آدم بد پیدا می شود. نمی شود همه را فقط به اعتبار اینکه اهل فلان شهر هستند، به یک چوب راند.
با بد و خوب به یک سان برخورد کردن؛ درباره ی اشخاص گوناگون قضاوت واحد کردن
مثال:
همه جا آدم خوب و آدم بد پیدا می شود. نمی شود همه را فقط به اعتبار اینکه اهل فلان شهر هستند، به یک چوب راند.
کلمات مرتبط
- به هم زدن نظم یا قانون یا اسایشی را گویند
- اخم را توی هم کردن یا درهم کشیدن یا به هم کشیدن
- دروتخته را به هم انداختن یا جور کردن یا جفت کردن
- کافر همه را به کیش خود پندارد
- کسی که همه چیز را به من اموخت
- چیزی را به تخم خود هم حساب نکردن
- کاسه کوزه را به هم زدن
- ببین خیال اندیشی جهان به هم متصل را
- همه را برق می گیره ما را چراغ نفتی
