معانی کلمه : همدمی
لغت نامه دهخدا
همدمی . [ هََ دَ ] (ص نسبی ) منسوب به همدم . رجوع به همدم (ص مرکب ) شود.
مترادف و متضاد
تولا، دوستی، رفاقت، مجالست، مصاحبت، معاشرت، همصحبتی، همنشینی، همنفسی
camaraderie (اسم)
همراهی، وفاداری، رفاقت، همدمی
sympathy (اسم)
عاطفه، عطف، علاقه، همدمی، دلسوزی، همدردی، همفکری، رقت
