معانی کلمه : همدستان
لغت نامه دهخدا
هم دستان. [ هََ دَ ] ( ص مرکب ) هم داستان. ( برهان ). قرین. هم آواز. هم آهنگ. ( یادداشت مؤلف ) :
کی دهد دست این غرض یارب که همدستان شوند
خاطر مجموع ما، زلف پریشان شما.رجوع به هم داستان شود.
کی دهد دست این غرض یارب که همدستان شوند
خاطر مجموع ما، زلف پریشان شما.رجوع به هم داستان شود.
مترادف و متضاد
ایادی
