معانی کلمه : هماهنگ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
هماواز، یکنواخت، موافق.
فرهنگ معین
( هم آهنگ ) (هَ. هَ ) (ص . ) ۱ - موافق ، متحد. ۲ - دو یا چند صدا که با هم توافق و تناسب داشته باشد.
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه عمومی
هم جهت. هم اراده. هم صدا. ( هماهنگی ):در یک جهت قرارگرفتن اراده (ها) بر روی هم قرار گرفتن نمودار سینوسی دو اراده به طور کامل به نحوی که تفاوتی میان آنها نباشد. هم جهت شدن.هم صدا شدم.هم سو شدن و به اشتراک نظر رسیدن.نتیجه آن از میان برداشته شدن اختلافات و حرکت در یک جهت یا اخذ تصمیم بر اساس اشتراک نظر باشد.
مترادف و متضاد
سازگار، متحد، متناسب، موافق، هماواز، همخوان، همساز، همصدا
واژه نامه بختیاریکا
به باد
فرهنگستان زبان و ادب
{harmonic, harmonique (fr. )} [عمومی] دارای هماهنگی
