Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : هماهنگ

تلفظ بین المللی : /hamˈɑːhanɡ/ تلفظ :‌ [ham'A:hang]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • هماهنگ بودن
  • هماهنگ و موزون کردن
  • هماهنگ کننده
  • هماهنگ سازی دسترسی
  • هماهنگ کنندۀ تولید
  • هماهنگ کنندۀ هوایی راهکنشی
  • هماهنگ کنندۀ پس تولید
  • هماهنگ های کروی
  • هماهنگ کننده ازیموث
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

( هم آهنگ ) هم آهنگ. [ هََ هََ ] ( ص مرکب ) دمساز. هم آواز. موافق. ( یادداشت مؤلف ). دو تن که یک اندیشه و یک آهنگ دارند : که چندان سپه کرد آهنگ من هم آهنگ این نامدار انجمن.فردوسی.در این پرده با آسمان جنگ نیست که این پرده با کس هماهنگ نیست.نظامی.در این پرده گر سازگاری کنی هم آهنگ را به که یاری کنی.نظامی.گر سیاه است و هم آهنگ تو است تو سفیدش خوان که همرنگ تو است.مولوی....

فرهنگ عمید

هماواز، یکنواخت، موافق.

فرهنگ معین

( هم آهنگ ) (هَ. هَ ) (ص . ) ۱ - موافق ، متحد. ۲ - دو یا چند صدا که با هم توافق و تناسب داشته باشد.

دانشنامه آزاد فارسی

هماهنگ (overtone)نُتی با بسامد معادل مضربی از بسامد اصلی یا بسامد طبیعیجسم مولد صدا. هر چشمۀ مولد صوت مجموعۀ منحصربه فردی از هماهنگ ها تولید می کند که منشأ کیفیت صدا یا طنینآن است.wikijoo: هماهنگ هماهنگ (موسیقی). رجوع شود به:هارمونیکwikijoo: هماهنگ_(موسیقی)...

دانشنامه عمومی

هم جهت. هم اراده. هم صدا. ( هماهنگی ):در یک جهت قرارگرفتن اراده (ها) بر روی هم قرار گرفتن نمودار سینوسی دو اراده به طور کامل به نحوی که تفاوتی میان آنها نباشد. هم جهت شدن.هم صدا شدم.هم سو شدن و به اشتراک نظر رسیدن.نتیجه آن از میان برداشته شدن اختلافات و حرکت در یک جهت یا اخذ تصمیم بر اساس اشتراک نظر باشد.

مترادف و متضاد

سازگار، متحد، متناسب، موافق، هماواز، همخوان، همساز، هم‌صدا

symphony orchestra (اسم)هم اهنگ، ارکستر سمفونیconcordant (صفت)قبول کننده، موافق، جور، خوش اهنگ، هم نوا، هم اهنگhomophonic (صفت)هم صدا، هم نوا، هم اهنگ، هم دانگunisonant (صفت)هم صدا، هم نوا، هم اهنگ، یک نواخت، متحدالقولunisonous (صفت)هم صدا، هم نوا، هم اهنگ، یک نواخت، متحدالقولharmonic (صفت)خوش اهنگ، همساز، هم اهنگ، موزون، هارمونیکsym...

واژه نامه بختیاریکا

به باد

فرهنگستان زبان و ادب

{harmonic, harmonique (fr. )} [عمومی] دارای هماهنگی

کلمات مرتبط

  • هماهنگ بودن
  • هماهنگ و موزون کردن
  • هماهنگ کننده
  • هماهنگ سازی دسترسی
  • هماهنگ کنندۀ تولید
  • هماهنگ کنندۀ هوایی راهکنشی
  • هماهنگ کنندۀ پس تولید
  • هماهنگ های کروی
  • هماهنگ کننده ازیموث
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات