معانی کلمه : همال
لغت نامه دهخدا
همال . [ هَُ م ْ ما ] (ع ص ، اِ) ج ِ هامل . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به هامل شود.
همال . [ هَُ م ْ ما ] (ع ص ) نرم و سست از هر چیزی . || زمین ویران و خراب شده از جنگ که کسی آباد نکند آن را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. همتا، برابر، مثل ومانند.
۲. همسر.
۳. انباز، همکار.
۴. دوست، قرین.
۲. همسر.
۳. انباز، همکار.
۴. دوست، قرین.
فرهنگ معین
(هَ ) [ په . ] (ص . ) همتا، برابر، مثل ، مانند.
مترادف و متضاد
زن، همسر
انباز، شریک
قرین، مانند، مثل، نظیر، همتا
۱. قرین، مانند، مثل، نظیر، همتا
۲. انباز، شریک
۳. زن، همسر
peer (اسم)
جفت، رفیق، همتا، همشان، عضو مجلس اعیان، صاحب لقب اشرافی، هما ل
