Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : هلو

تلفظ بین المللی : /hˈolu/ تلفظ :‌ [h'olu]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیفرهنگ اسم هاگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • هلو آبی
  • هلو ابی
  • هلو تلو
  • هلو خال
  • هلو مسر
  • هلو کتنا
  • هلو برو تو گلو
  • هلو انجیری
  • هلو خان اردلان
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیفرهنگ اسم هاگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

هلو. [ هََ ] (اِخ ) دهی است از بخش بانه ٔ شهرستان سقز که 75 تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله ، توتون ، لبنیات و چوب جنگلی است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5).

هلو.[ هَُ ] (اِ) نوعی از شفتالو باشد و آن را شفتالوی آردی میگویند. به غایت پرآب و شیرین و بی جرم می...

فرهنگ عمید

۱. میوه ای کروی شکل، گوشتی، درشت، پرآب، و شیرین با پوست نازک به رنگ های زرد، سرخ، و سبز و هستۀ درشت و سخت.
۲. درخت این میوه کوتاه با برگ های دراز نوک تیز و شکوفه های قرمز است و آن را با درخت شفتالو، بادام، آلو، یا زردآلو پیوند می زنند.
۳. شخص زیبا.

فرهنگ معین

( ~.) (اِ.) ریسمانی که کودکان از جایی آویزند و بر آن نشینند و در هوا آیند و روند؛ ارجوحه ، تاب .

(هُ) (اِ.) درختی از تیرة گل سرخیان و از دستة بادامی ها که دارای میوة آب دار شفت و هستة ناهموار درشت است . گونه های مختلف هلو عبارت از شفتالو و شلیل و هلو انجیری هستند که همگی میوه هایی ریزتر از هلو دارند. ؛ ~پوست کنده کنایه از: شخص خوش بر و رو، خوش آب و رنگ و دارای طراوت جوانی .

( ~. ) (ا...

دانشنامه آزاد فارسی

هُلو (peach)هُلومیوۀ خوراکی گرد درخت هلو، با رنگ زرد مایل به قرمز، متعلق به تیرۀ گل سرخ. این درخت را برای استفاده از میوه اش در مناطق معتدل می کارند. برگ های آن بیضوی و کوچک اند و گل هایش غالباً صورتی رنگ اند. میوه ها دارای پوستی ضخیم و مخملی اند. شلیلنوع دیگر این میوه و دارای پوستی صاف است.wikijoo: هلو...

دانشنامه عمومی

هُلو میوه آبدار درخت هلو (نام علمی: Prunus Persica در لاتین به معنی آلوی ایرانی) و دارای هستهٔ سخت، گوشت زرد، یا نسبتاً سفید و پوستی مخملی است. بر اساس چسبیدن گوشت به هسته، این میوه به دو دسته هسته جدا و هسته چسب تقسیم می شود. نوعی دیگر از خانواده هلو است، که در ایران شفتالو به میوه دیگری غیر از هلو گفته می شود که از هلو شیرین تر است، به بزرگی هلو نیست، هسته اش همیشه چسبیده است و پوست آن از هلو کر...

گویش مازنی

۱گشاد ۲زشت و بدترکیب

جفت گوساله که از رحم حیوان آویزان باشد

/haloo/ جفت گوساله که از رحم حیوان آویزان باشد & گشاد - زشت و بدترکیب

فرهنگ اسم ها

اسم: هلو (پسر) (کردی)
معنی: عقاب ( نگارش کردی

گویش اصفهانی

تکیه ای: alg-e sür
طاری: hülü
طامه ای: helu
طرقی: hülü
کشه ای: holu
نطنزی: hulu

مترادف و متضاد

peach (اسم)
چیز لذیذ، هلو، شفتالو، هر چیز شبیه هلو، زن یا دختر زیبا

واژه نامه بختیاریکا

( هَلُو ) پودر؛ خورد حیردِ هَلُو
شارا

کلمات مرتبط

  • هلو آبی
  • هلو ابی
  • هلو تلو
  • هلو خال
  • هلو مسر
  • هلو کتنا
  • هلو برو تو گلو
  • هلو انجیری
  • هلو خان اردلان
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات