هل . [ هَِ ] (فعل امر) رجوع به هلیدن و هشتن شود.
هل . [ هَِ ل ل ] (ع اِ) نمودارهای ماه نو. (منتهی الارب ). استهلال ماه ، چنانکه گویند: اتیته فی هل الشهر. (اقرب الموارد). || (ص ) زن یک جامه پوشیده برای کار. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
۱. = هلیدن
۲. هلنده؛ گذارنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): سستهل.
فشار و نیرویی که برای حرکت دادن چیزی به جلو بر آن وارد میشود.
〈 هل دادن: (مصدر متعدی) فشار دادن چیزی برای حرکت به جلو.
(هَ) [ ع . ] (از ادات استفهام ) آیا.
(هِ) (اِ.) میوه ای کوچک به اندازة بند انگشت با پوست تیره و دانه های خوش بو از درختی به همین نام .
۱عجله – شتاب ۲تکان
۱تپه ی کوچک ۲پشته ی خاک