هفت . [ هَِ ] (اِ) اندک خشکی را گویند که بعد از تری به هم رسد. (برهان ).
هفت . [ هَُ] (اِ) هر دمی باشد از آب و شراب و شربت و دوغ و امثال آن که فروکشند، و به ترکی قرت گویند. (برهان ).
مقداری از آب یا آشامیدنی دیگر که به یکبار فرودهند؛ جرعه.
۱. (ریاضی) شش بهعلاوۀ یک؛ عدد «۷».
۲. (موسیقی) [قدیمی] از شعبههای بیستوچهارگانۀ موسیقی ایرانی.
(هِ) (اِ.) اندک خشکی ای که بعد از تری به هم رسند.
(هُ) (اِ.) دمی از آب ، شربت ؛ شراب و مانند آن ها که فرو کشند، جرعه ، قورت .
(هَ) [ په . ] (اِ.) عدد اصلی میان شش و هشت (7). ؛ ~ قلم آرایش کردن آرایش تمام ، بزک کامل . ؛ ~ پادشاه را خواب دیدن کنایه از: به خواب عمیق فرو رفتن . ؛ ~ کفن پوساندن مدت ها پیش مردن .
تکیه ای: haf(t)
طاری: haf(t)
طامه ای: haf(t)
طرقی: haf(t)
کشه ای: haf(t)
نطنزی: haf(t)