معانی کلمه : هزل
لغت نامه دهخدا
هزل . [ هََ زِ ] (ع ص ) نیک بیهوده کار. (منتهی الارب ).
هزل . [ هَُ ](ع مص ) لاغر گردیدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
هزل . [ هََ زَ ] (ع اِمص ) بیهودگی . || (مص ) بازی کردن . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
۱. مزاح، شوخی، سخن غیر جدی.
۲. سخن بیهوده.
۳. (ادبی ) سخن منظوم یا منثور که محتوی مضامین غیراخلاقی و غیراجتماعی است.
۲. سخن بیهوده.
۳. (ادبی ) سخن منظوم یا منثور که محتوی مضامین غیراخلاقی و غیراجتماعی است.
فرهنگ معین
(هَ ) [ ع . ] (اِ. ) مسخرگی ، مزاح ، شوخی .
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه عمومی
هزل (آلمان). هزل (به آلمانی: Hesel) یک شهر در آلمان است که در Hesel واقع شده است. هزل ۴٬۱۹۳ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای آلمان
فهرست شهرهای آلمان
wiki: هزل (آلمان)
مترادف و متضاد
بذلهگویی، جوک، شوخی، طیبت، ظرافت، لاع، لافی، لطیفه، لودگی، مزاح، مسخرگی، مسخره، مطایبه، هجا، هجو، هجو
smut (اسم)
سخن زشت، دوده، رنگ سیاه، لکه، هزل
