معانی کلمه : هزاهز
لغت نامه دهخدا
هزاهز. [ هَُ هَِ ] (ع ص ) سبک . || شتاب . (منتهی الارب ). || ماء هزاهز؛ آب بسیار روان . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || پرصدا: بعیر هزاهز؛ ای شدیدالصوت . (اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. فتنه ها و حوادثی که مردم را به جنب وجوش بیاورد: روارو برآمد ز راه نبرد / هزاهز درآمد به مردان مرد (نظامی۵: ۸۳۵ ).
۲. جنگ ها، شداید.
۲. جنگ ها، شداید.
فرهنگ معین
(هَ هِ ) [ ع . ] (اِ. ) ج . هزهزة . جنگ ها، فتنه ها.
