معانی کلمه : هزارپا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
حشره ای دراز و زردرنگ که بدنش از حلقه های بسیار تشکیل شده و در هر حلقه یک جفت پا و جمعاً بیست ودو جفت پا دارد. در جلو سرش نیز یک جفت قلاب دارد که با آن حشرات دیگر را شکار می کند، درازیش تا ده سانتی متر می رسد، سدپا، سدپایه، پرپا، پرپایه، گوش خزک.
فرهنگ معین
( ~. ) (اِ. ) جانوری از شاخة بند پایان ، دارای بدنی دراز با پاهای متعدد.
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: hezârpâ
طاری: hezârpâ
طامه ای: hezârpâ
طرقی: hözârpâ
کشه ای: čalpâ
نطنزی: hezârpâ
مترادف و متضاد
millepede (اسم)
هزار پا
millipede (اسم)
هزار پا
multiped (اسم)
هزار پا
واژه نامه بختیاریکا
تَش تش؛ چِل پا
