هرجائی. [ هََ ] ( ص نسبی ) هرجایی. رجوع به هرجایی شود.
هرجایی. [ هََ ] ( ص نسبی ) چیزی که بر یک جا قرار نگیرد. ( آنندراج ). || هر چه بر یک حال نماند: دل هرجایی. طبع هرجایی. ( یادداشت به خط مؤلف ). هر کس یا هر چیزی که تلون حال دارد و هر دم به سویی روی آورد : بیا تا رند هرجایی بباشیم سر غوغای رسوایی بباشیم.عطار.طبع تو سیر آمد از من جای دیگر دل نهادمن کرا جویم که چون تو ...
فرهنگ عمید
۱. آواره، دوره گرد. ۲. هرزه گرد: طبع تو سیر آمد از من جای دیگر دل نهاد / من که را جویم که چون تو طبع هرجاییم نیست (سعدی۲: ۳۶۹ ).
فرهنگ معین
(هَ ) (ص نسب . ) ۱ - آواره ، دوره گرد. ۲ - زن بدکاره ، روسپی .
دانشنامه عمومی
هرجایی فیلمی به کارگردانی مهدی ژورک و نویسندگی سیروس الوند محصول سال ۱۳۵۳ است.مرجانمنوچهر وثوقمرتضی عقیلیاحمد معینیزهرهمنیژهتورج پژوهانرضویاسکندر حسن پوردسترنجشهرام ثمینی پوررضا ذوالفقاریجهانگیر فروهرروز عروسی ترانه (زهره) و سعید، پرویز (پژوهان)، دوست سابق ترانه، با او تماس می گیرد و در ازای بازپس دادن عکس های یادگاری و نامه های او بیست هزارتومان طلب می کند..wiki: هرجایی...