معانی کلمه : هتک
لغت نامه دهخدا
هتک . [ هََ ] (ع اِ) کفج نباتی است . (مهذب الاسماء).
هتک . [ هََ ت ِ ] (ع اِ) حقارت و خفت . || سوء ادب . (ناظم الاطباء) .
هتک . [ هََ ت ِ ] (ع ص ) ثوب هتک ؛ جامه ٔ پاره پاره و چاک خورده . (اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. پرده دریدن، پاره کردن پرده.
۲. کشیدن و کندن پرده از جای خودش.
۳. مفتضح ساختن، رسوا کردن کسی.
۲. کشیدن و کندن پرده از جای خودش.
۳. مفتضح ساختن، رسوا کردن کسی.
فرهنگ معین
(هُ تَ) (اِ.) (عا.) سوت ، صفیر.
(هَ) [ ع . ] (اِمص .) پرده دری ، رسوایی .
(هَ تَ) (اِ) (عا.) کون ، مقعد. ؛ ~ کسی پاره شدن (کن .) کونش پاره و دریده شدن . دچار کارهای طاقت فرسا شدن وی . ؛ ~کسی را پاره کردن (کن .) الف - کون را دریدن . ب - از وی کارهای طاقت فرسا کشیدن .
گویش مازنی
چنگک و حلقه ی چوبی که به ریسمان بندند
/hatak/ چنگک و حلقه ی چوبی که به ریسمان بندند
مترادف و متضاد
پردهدری
افتضاح، رسوایی
بیعفتی، بیناموسی
رسواسازی، مفتضحسازی
استخفاف، بیاحترامی، بیحرمتی
۱. پردهدری
۲. رسواسازی، مفتضحسازی
۳. افتضاح، رسوایی
۴. بیعفتی، بیناموسی،
۵. استخفاف، بیاحترامی، بیحرمتی
فرهنگ فارسی ساره
ناسزا، دشنام
