معانی کلمه : هاس
لغت نامه دهخدا
هاس . (اِ) لاغر کردن . (زوزنی ).
فرهنگ عمید
بیم؛ ترس.
دیگر؛ نیز: ◻︎ طیبتی کردم و پشیمانم / تا چنین چیزها نگویم هاس (عثمان مختاری: ۲۳۵).
دیگر، نیز: طیبتی کردم و پشیمانم / تا چنین چیزها نگویم هاس (عثمان مختاری: ۲۳۵ ).
بیم، ترس.
بیم، ترس.
فرهنگ معین
(ق .) دیگر، نیز.
(اِ.) هراس ، بیم .
(اِ. ) هراس ، بیم .
(ق . ) دیگر، نیز.
(ق . ) دیگر، نیز.
