نیک خوی. ( ص مرکب ) نیک خو. رجوع به نیک خو شود : به شاه جهان گفت کای نیک خوی مرا چهر سام آمده ست آرزوی.فردوسی.بدو گفت آمد گه آرزوی بگویم ترا ای زن نیک خوی.فردوسی.بدو گفت کای مادر نیک خوی بنگزینم این راه بر آرزوی.فردوسی.ایزد این دولت فرخنده و پاینده کنادبر تو ای نیک دل نیک خوی نیک سیر.فرخی.ای نیک نام ای نیک خوی ای نیک دل ای نیک روی ای پاک اصل ای پاک رای ای پاک طبع ای پاک دین.فرخی.بر خویش ازپی آن گف...