کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : نیکوسخن
تلفظ بین المللی :
/nˌikusˈoxan/
تلفظ :
[n,ikus'oxan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
نیکوسخنی
نکوسخن
نکوسخنی
نیکو سخن
بیکر نیکلسون
پولانتزاس نیکوس
اسید نیکوتینیک
چسب نیکوتین
نیروسنج
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
نیکوسخن . [ س َ خ ُ / س ُ خ َ ] (ص مرکب ) خوش گفتار. فصیح . (ناظم الاطباء). منطیق . (دستورالاخوان ). خوش کلام . خوش بیان . که سخنش دل نشین است : چه گفت آن سپهدار نیکوسخن که با بددلی شهریاری مکن . فردوسی .آن نکوسیرت و نیکوسخن و نیکوروی که گه جود جواد است و گه حلم حلیم . فرخی .زن کنیزکان داشت ... یکی نیکوسخن . (کلیله و دمنه )....
کلمات مرتبط
نیکوسخنی
نکوسخن
نکوسخنی
نیکو سخن
بیکر نیکلسون
پولانتزاس نیکوس
اسید نیکوتینیک
چسب نیکوتین
نیروسنج
نظرات