معانی کلمه : نیو
لغت نامه دهخدا
نیو. [ ن َ] (ص ) راست . نقیض کج . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء).
نیو. (اِ) نوعی از دارچینی که به عربی قرفه خوانند. (ناظم الاطباء)(برهان قاطع) (از فرهنگ خطی ). راسن . (فرهنگ خطی ).
فرهنگ عمید
ناودان#NAME?
۱. جوان.
۲. دلیر؛ پهلوان: ◻︎ به مستی چنین گفت یک روز گیو / به رستم که ای نامبردار نیو (فردوسی: ۲/۱۰۴).
= ناودان
۱. جوان.
۲. دلیر، پهلوان: به مستی چنین گفت یک روز گیو / به رستم که ای نامبردار نیو (فردوسی: ۲/۱۰۴ ).
۱. جوان.
۲. دلیر، پهلوان: به مستی چنین گفت یک روز گیو / به رستم که ای نامبردار نیو (فردوسی: ۲/۱۰۴ ).
فرهنگ معین
(ص . ) دلیر، شجاع ، پهلوان .
دانشنامه عمومی
(نِئُو٘) نو، تازه.
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: niv) (در قدیم) دلیر ، شجاع .
اسم: نیو (پسر، دختر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: niv) (فارسی: نيو) (انگلیسی: niv)
معنی: دلیر، شجاع
معنی: دلیر، شجاع
مترادف و متضاد
پهلوان، دلیر، شجاع، قهرمان، گرد، یل
