معانی کلمه : نیستی
لغت نامه دهخدا
نیستی . (اِخ ) از شاعران قرن دهم تبریز است . او راست :
چون شمع از آتش دل سوزی گرفته در من
صد چاک در گریبان اشک آمده به دامن .
رجوع به تحفه ٔ سامی ص 144 شود.
فرهنگ عمید
۱. عدم.
۲. نابودی.
۳. (اسم، حاصل مصدر ) (تصوف ) فنا.
۲. نابودی.
۳. (اسم، حاصل مصدر ) (تصوف ) فنا.
فرهنگ معین
(حامص . ) ۱ - ناپدیدی ، فنا. ۲ - فقر.
مترادف و متضاد
اضمحلال، تباهی، زوال، عدم، فقر، فنا، لاوجود، مرگ، نابودی، نبود، نیست، هلاکت ≠ هستی
