معانی کلمه : نیاک
لغت نامه دهخدا
نیاک . (اِ) رجوع به نیا و حواشی آن و نیز رجوع به نیاکان شود.
نیاک . [ ن َی ْ یا ] (ع ص ) بسیار گاینده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). سخت جماع کننده . (فرهنگ خطی ). رجوع به نَیک شود.
فرهنگ معین
[ په . ] (اِ. ) نیا، جد.
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
از توابع دهستان بالا لاریجان آمل
/neyaak/ از توابع دهستان بالا لاریجان آمل
فرهنگ اسم ها
اسم: نیاک (پسر) (فارسی) (تلفظ: niyak) (فارسی: نیاک) (انگلیسی: niyak)
معنی: پسری که خلق و خوی او مانند اجداد و نیاکانشان است
معنی: پسری که خلق و خوی او مانند اجداد و نیاکانشان است
مترادف و متضاد
جد، سلف، نیا
