نگه دار. [ ن ِ گ َه ْ] ( نف مرکب ) نگاهبان. ( آنندراج ). حافظ. حامی. ( ناظم الاطباء ). نگاه دارنده. نگاه دار. ( فرهنگ فارسی معین ).حفیظ. پاسدار. محافظ. پشتیبان. گوشدار : لاد را بر بنای محکم نه که نگه دار لاد بن لاد است.فرالاوی.تو ایدر شب و روز بیدار باش سپه را ز دشمن نگه دار باش.فردوسی.به گرد جهان چار سالار من که هستند بر جان نگه دار من.فردوسی.دل و گرز و بازو مرا یار بس نخواهم جز ایزد نگه دار کس.ف...