معانی کلمه : نگر
لغت نامه دهخدا
گردون نگری ز عمر فرسوده ٔ ماست
جیحون اثری ز اشک پالوده ٔ ماست .
فرهنگ عمید
۱. = نگریستن
۲. نگرنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): آینده نگر.
۲. نگرنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): آینده نگر.
فرهنگ معین
(نَ گَ) (ص .) (عا.) شخص سرد و نچسب ، کسی که خوش محضر نباشد.
(نِ گَ) (شب جم .) 1 - بدان ، آگاه باش ، هوشیار باش . 2 - نگاه کن .
(نِ گَ ) (شب جم . ) ۱ - بدان ، آگاه باش ، هوشیار باش . ۲ - نگاه کن .
(نَ گَ ) (ص . ) (عا. ) شخص سرد و نچسب ، کسی که خوش محضر نباشد.
(نَ گَ ) (ص . ) (عا. ) شخص سرد و نچسب ، کسی که خوش محضر نباشد.
دانشنامه آزاد فارسی
نَگَر (Nagar)
ایالت کوچکی در کشمیر. در ۱۸۸۸ با ایالت هونزا متحد شد و اکنون پاکستان آن را اداره می کند.
ایالت کوچکی در کشمیر. در ۱۸۸۸ با ایالت هونزا متحد شد و اکنون پاکستان آن را اداره می کند.
wikijoo: نگر
