نگارین. [ ن ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به نگار. ( آنندراج ). || زیبا چون نگار. چون بت. ( یادداشت مؤلف ). آراسته. شاداب و خوش آب ورنگ : به خبر دادن نوروز نگارین سوی میرسیصدوشست شبانروز همی تاخت به راه.فرخی.به برگ سبز چنان شادمانه بود درخت که من به روی نگارین آن بت فرخار.فرخی.نگارین رخش را به ناز و به نوش نوآیین دلش را به فرهنگ و هوش.نظامی.حاجت به نگاریدن نبود رخ زیبا راتو ماه پری پیکر زیبا و نگارینی.سعد...
فرهنگ عمید
۱. رنگین، هر چیز رنگ آمیزی شده. ۲. آرایش شده، نقش دار: حاجت به نگاریدن نَبوَد رخ زیبا را / تو ماه پری پیکر زیبا و نگارینی (سعدی۲: ۶۰۰ ). ۳. (اسم ) [مجاز] معشوق و محبوب خوب رو.
فرهنگ معین
(نِ ) (ص نسب . ) ۱ - هرچیز رنگ آمیزی شده و آرایش شده . ۲ - محبوب ، معشوق .