نکهت . [ ن َ هََ ] (اِخ ) عبداﷲ (ملا...). مؤلف صبح گلشن این بیت را از او نقل کرده است : شبی که داغ تو سوزم به دل چنان خواهم که همچو شمع شود زندگی تمام مرا. رجوع به صبح گلشن ص 539 شود.
نکهت . [ ن َ هََ ] (ع اِ) بوی دهان . (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). نکهة : همانا که برزد یکی تیز دم شهنشاه از آن دم زدن ش...