کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه نکنده | کلماتور
معنی کلمه : نکنده
تلفظ بین المللی :
/nˈakondˌeː/
تلفظ :
[n'akond,e:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
چاه نکنده منار دزدیدن
مهمات عمل نکرده
امتحان نکرده
انحنا پیدا نکرده
برنج اسیاب نکرده
تعظیم نکرده
چشم رشد نکرده و ناقص
حیوان رشد نکرده
رشد نکرده
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
نکنده. [ ن ِ ک َ دَ / دِ ] ( اِ ) بخیه. ( فرهنگ خطی ). بخیه و آجیده جامه و سوزنی را گویند. ( انجمن آرا ). بخیه دورادور. آژده. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به نگنده شود : چون دست همتم بود آجیده نیمچه عرض نکنده هاش پریشان فراخ و تنگ.نظام قاری.- نکنده زدن ؛ بخیه زدن. آجیده کردن : شِطاب ؛ آنچه بدان نکنده زنند گلیم را از پشم و جز آن. ( منتهی الارب ).التضریب ؛ نکنده زدن. ( مجمل اللغة ) ( از منتهی الارب ) ( ت...
کلمات مرتبط
چاه نکنده منار دزدیدن
مهمات عمل نکرده
امتحان نکرده
انحنا پیدا نکرده
برنج اسیاب نکرده
تعظیم نکرده
چشم رشد نکرده و ناقص
حیوان رشد نکرده
رشد نکرده
نظرات