معانی کلمه : نکس
لغت نامه دهخدا
نکس . [ ن َ ک َ ] (ص مرکب ) ناکس . فرومایه . (ناظم الاطباء).
نکس . [ ن ُ ک ُ ] (ع ص ، اِ) برجای ماندگان از پیری . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). مفرد آن ناکِس است . (از اقرب الموارد). رجوع به ناکِس شود.
فرهنگ عمید
بازگشت بیماری.
۱. سرنگون کردن؛ نگونسار کردن؛ برگرداندن و سرازیر کردن چیزی.
۲. سر خود را از خواری به زیر افکندن.
۳. عود کردن مرض.
۱. سرنگون کردن، نگونسار کردن، برگرداندن و سرازیر کردن چیزی.
۲. سر خود را از خواری به زیر افکندن.
۳. عود کردن مرض.
بازگشت بیماری.
۲. سر خود را از خواری به زیر افکندن.
۳. عود کردن مرض.
بازگشت بیماری.
فرهنگ معین
(نُ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) بازگشتن بیماری . 2 - (اِمص .) بازگشت ناخوشی .
(نَ) [ ع . ] (مص م .) 1 - سرنگون کردن . 2 - (مص ل .) سر خود را از شرم به زیر افکندن .
(نَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - سرنگون کردن . ۲ - (مص ل . ) سر خود را از شرم به زیر افکندن .
(نُ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) بازگشتن بیماری . ۲ - (اِمص . ) بازگشت ناخوشی .
(نُ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) بازگشتن بیماری . ۲ - (اِمص . ) بازگشت ناخوشی .
مترادف و متضاد
سرنگونی، واژگونی
بازگشت، رجعت، عود
۱. سرنگونی، واژگونی
۲. بازگشت، رجعت، عود
