معانی کلمه : نژند
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. اندوهگین، افسرده، پژمرده: آخر این اختران بی معنیت / چند بخت مرا نژند کنند (انوری: ۶۲۴ ).
۲. سرگشته.
۳. خشمگین.
۲. سرگشته.
۳. خشمگین.
فرهنگ معین
(نَ یا نِ ژَ ) (ص . ) ۱ - مهیب و سهمگین . ۲ - افسرده ، اندوهگین . ۳ - خشمگین . ۴ - پست .
مترادف و متضاد
خشمناک، غضبناک
افسرده، پژمان، پژمرده
آزرده، حزین، غمگین، غمین، ملول
۱. افسرده، پژمان، پژمرده
۲. آزرده، حزین، غمگین، غمین، ملول
۳. خشمناک، غضبناک
