معانی کلمه : نوشروان
لغت نامه دهخدا
نوشروان. [ ش ِرْ ] ( اِخ ) انوشیروان . رجوع به انوشیروان شود :
مست است زمین زیرا خورده ست به جای می
در کاس سر هرمز خون دل نوشروان.
مست است زمین زیرا خورده ست به جای می
در کاس سر هرمز خون دل نوشروان.
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: no(w)šervān) (در اعلام) (= انوشیروان ، انوشروان) ، ← انوشیروان و انوشروان .
اسم: نوشروان (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: no(w)šervān) (فارسی: نوشروان) (انگلیسی: nowshervan)
معنی: انوشیروان، جاویدان، ( اَعلام ) ( = انوشیروان، انوشروان )، ( انوشیروان و انوشروان
معنی: انوشیروان، جاویدان، ( اَعلام ) ( = انوشیروان، انوشروان )، ( انوشیروان و انوشروان
